سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 

اندکى که با آن بپایى به از بسیارى که از آن دلگیر آیى . [نهج البلاغه]

ناله های سوزناک عشق
دوشنبه 84/10/12 ::  ساعت 2:46 عصر

یه دنیا پر از جوون

یه دنیا داریم که خیلی بی  رحم بی رحمِ بی رحم .

غم داره ، گریه داره ، شادی داره ، مرگ داره ، مرگشم آخر بازنشستگی ، وقتی که بهارت تموم شد تابستونت به پیش باز پائیز رفت و پائیز با اون همه گریه هاش که بالاخره بغض درداش ترکیده بود و برگاش زرد زرد بود میره که سپید شه ، میره که خالص شه ، میره که زمستون شه ، اونوقته که زندگیت تموم شده .

زندگی تنها واژه ای که هنوزم گنگه

زندگی شده رنگ خیال یه خیال دست نیافتنی یه رویای دور یه آروزی محال

یه کبوتر که تو آسمونه ولی نموته پرواز کنه .

حالا تو این دنیا با این همه زندگی و مرگش  با این همه بزرگیش یه جای کوچیک داره که فقط ماله خودمونه اسمش ایرانه

میگن از نسل پاک آریاست                          

تو این ایران ما

یه عالمه آدم داریم یه عالمه پیر داریم یه عالمه کودک داریم یه عالمه جوون داریم .

یه عالمه جوون داریم که نشانی جان خود را فراموش کردند .

یه عالمه جوون داریم که در شلوغ ترین جمع فریاد می زنند که من تنهام .

یه عالمه جوون داریم که هدف ندارن .

یه عالمه جوون داریم که خواب اند .

یه عالمه جوون داریم که سوار اتوبوس سرنوشت شده اند و نمی دانند که کجا باید پیدا شوند .

یه عالمه جوون داریم که بغض تو گلوشون مونده .

یه عالمه جوون داریم که میخوان حرف بزنند اما واژه ها روگم کرده اند  .

یه عالمه جوون داریم که بعضی وقتها قانون رو زیر پا می ذارند تا شاید آزادی رو پیدا کنند تا شاید بتونن از قفس زندگی بیرون بیان و بتونند تو آسمون نیلی رویا پرواز  کنند .

یه عالمه جوون داریم که با لب های بسته برای تک تک نفس ها  شعر می گن .

یه عالمه جوون داریم که تمام لحظه ها رو برای دفترچه خاطرات قلبشون شکار می کنند .

یه عالمه جوون داریم که قربانی نگاه های خشمیگن شده اند .

یه عالمه جوون داریم که محکوم اند .

محکوم به زندگی کردن                              محکوم به شاد بودن                

 محکوم به جوونی کردن                             محکوم به نفس کشیدن

یه عالمه جوون داریم که در کوچه پس کوچه های غریب شهر قدم می زنند و به دنبال کوچه خوشبختی می گردند جایی که رویاها سبزه کاخ آرزوها بلنده پرتو تمام نگاه ها زیباست و در آنجا عشق هنوز زنده است و بلد است برای چشمهای قشنگت غزل بخواند نی بزند و آواز بخواند .

یه عالمه جوون داریم که محکوم اند به ادغام شدن با آدم های رنگی .

یه عالمه جوون داریم که با دستهای خالی میرن گدایی محبت .

یه عالمه جوون داریم که قلبشون از یخ و نگاهشون به سردی برف .

خلاصه یه عالمه جوون داریم و با یه عالمه درد اجتماعی


¤ نویسنده: ساقی برومند


   1   2      >

3لیست کل یادداشت های این وبلاگ


خانه
مدیریت وبلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه

:: کل بازدیدها :: 
3601

:: بازدیدهای امروز :: 
0

:: بازدیدهای دیروز :: 
0


:: درباره من :: 

ناله های سوزناک عشق
ساقی برومند
من ساقی برومند از اهالی فردا ازنسل پاک آریایی ها . از اهالی دیرها و دورها . از غربت هستم . دختر غروب . با واژه های غریب عشق زندگی می کنم و با سکوت خود نی می زنم و با اشک های زلال عشق غزلگریه های عاشقانه می سرایم .

:: لینک به وبلاگ :: 

ناله های سوزناک عشق

::وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: اشتراک درخبرنامه ::